حرف روی حرف

حرف روی حرف

حرف روی حرف
حرف روی حرف

حرف روی حرف

حرف روی حرف

عاشقتم

امام حسین

یه کوکا داشت

که کوکاش نبود

ولی جونش در می‌رفت براش

تو زندگی یه تنه

دشمنای حسین رو

تار و مار کرد

حسین یه عباس براش

کافی بود

عباسی که هیچ وقت به حسین

نگفت کوکا

من همون عباسم

که عاشقته

دم کشمش

سلام من میتونم از صبح

تا شب با آدمای مختلف حرف بزنم

سرم گرم بشه

این کارو میکنم

اماته ماجرا

دلت براش تنگ بشه

عملاً نمیتونم کاری بکنم

یعنی میرم تو صفحه

برمی‌گردم

تو استوریام

ببین احساس می‌تونه

به هرچیزی باشه

اما احساس نصف نمیشه

نبودنا جبران نمیشه

از سن من گذشته

بگم فلانی بره

و به جایش بهمان بیاد

فلان رو چیکار کردم

الان نقطه صفر نیستم

بخوام دوباره با کسی شروع کنم

آرکاداش تکرار نمیشه

من بدوم سمت گوشی

بگم قد پیام آرکاداش

ذوق کردم غیر ممکنه

و جلوش بگم خیلی قوی ام

خودمو تو تنهایی بخورم

دیوونه بازیه

هرکس بگه هیچ اثری ندارد

دروغ بزرگ گفته

پیش وجدانت

بین آدمها

عاطفه

حس قشنگی است

بین آدمها

جبران دلتنگی نیست

باید فکری کرد

تنهایی

به کجا شکایت ببریم

خواب

بخوابم شاید این رویا

یه جور دیگه تعبیر شه

مث کابوسه وقتی که

می‌دونم آخرش دیره

اگه نبودم

سلام اگه نبودم بهش بگید

فاضی هیچوقت آدم نبود

که فقط یه بار بخوای

به غصه هاش بها بدی

اگه دوری و تنبیه و قرنطینه

و انفرادی خواست توئه

به حرمت

4سال و 7ماه و17روز

باشه فقط حق من این نبود