حرف روی حرف

حرف روی حرف

حرف روی حرف
حرف روی حرف

حرف روی حرف

حرف روی حرف

تعبیر من

سلام امروز رفتم رای دادم

همون حوزه قبلی 

با آدمای قبلی

بقول خودشون آرامش خاصی در حوزه برقرار بود

مثبت اندیش باشید 

برای مسئولان اجرایی انتخابات بستنی خریدن

یه نظامی پاسدار بستنی شو بهم داد

نمی‌دونم به چی فکر کرد حرکتش جالب بود

یکی هم با اجازه بزرگترها ازم عکس گرفت

من هم خیلی خجالتی سرم پایین بود 

از برگه ی رای ام عکس گرفتم

و استوری گذاشتم

شماها که صفحه اینستاگرام مو ندارید

سطح شیب دار هم درست شده بود

اما بد ساخته شده بود 

وقتی از حوزه بیرون اومدیم 

تو پیاده رو بامامان بستنی خوردیم

و بعد تصمیم گرفتیم بریم خونه بابابزرگ 

تا یک ساعت پیش اونجا بودم 

شال طوسی خیلی بهم میاد

اصلا فکر نمی کردم خرید خوبی باشه

رای برای دانشگاه 

تو دانشگاه شناسنامه هارو نگاه میکنن

بااین که خانمی ولی خیلی مردی

خدا بخیر بگذرونه

انتخاب دوباره

سلام دوباره انتخاب میکنیم

فردا آزمون عزت اقتدار و شرف ماست

ایران پیروز میشود 

یک کتاب

سلام امروز بهم خبر دادن

یک جلد از کتاب آسمان بلاتکلیف فروش رفت

بهترین کتابی که نوشتم

و دوست داشتم چاپش کنم بازم

میدونستم فروش می‌ره

این اتفاق باعث شد 

جز به هنر و فرهنگ به چیز دیگه ای فکر نکنم

اولین درآمد رسمی نویسندگی 

18000تومن

خریدار نویسنده محترم

همش نشونه اس

 شادی روح شهدا صلوات 

تغییر روحیه

سلام دیدم آقا مهدی آیدی روبیکا شو

گذاشته ستایش 

کجا داری میری نسل زِد؟

بهتون بگم بچم در عنفوان دوره نوجوونیه

نرید مخشو بزنیدا

اگه آقا مهدی عشقم بود

اینقدر با احترام صداش نمی‌کردم

اونوقت ما فکر می‌کنیم نباید

گوشی رو در اختیار بچه ها بذاریم

آخه اینا بچه ان؟

آی گلبم

عمو سلیمون

سلام.به مامان خبر دادن

حال عمو سلیمون خیلی خوب نیست 

مامان پرسید حالش خوب نیست یا از بین رفته؟

مامان و بابا با ماشین خواهرم رفتن خونه خاله مامان دیدن عمو سلیمون 

عمو سلیمون شوهر خاله ی مادرم است و نزدیک ترین و صمیمی ترین اقوام مادری به خانواده ما 

البته ما کلا به اقوام مادری نزدیک هستیم 

چند وقته عمو سلیمون مریضه و چندروزه حالش بدتر شده

در ضمن عمو سلیمون بابای محشر هست

واقعا خیلی ناراحت شدم 

به حدی که تلویزیون رو خاموش کردم

اگه خدا نکرده عمو سلیمون فوت بشه

فرایند رای دادن من تو این دوره

منتفی میشه گاهی اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی میفته

و دست ما نیست هر چند برنامه ریزی کنیم

البته من برنامه ریزی نکنم کارها بهتر پیش میره

راستی پسر پسر دایی بابام هم خودکشی کرده

قبلاً هم پسر عموی بابام خودکشی کرده بود

من کلاً حس عزا دارم

فقط برای بهتر شدن حال عمو سلیمون دعاکنیدمن بتونم رای بدم

پدر داماد ارشد خانواده ماست رسماً عزادار میشیم

و در آخر شما میدونید 

قاشق دخترونه چه نوع قاشقی هست؟

قاشقی که فقط آناهیتا می‌تونه تشخیص بده

و معتقد است قاشق پسرونه نداریم