سلام من هرکاری میخوام بکنم استرس میگیرم نکنه جواب نده نکنه نشه نکنه گول بخورم وهزارتانکنه ی دیگه.
نمیدونم شماهم تجربشو داشتین یانه دیدین یهو ته دل آدم خالی میشه ازهمه جاناامیدمیشه؟ودیگه هیچی براش مهم نیست؟احساس میکنه شکست خورده ودیگه راهی براش نمونده وهرچی به در ودیوارمیزنه فایده نداره؟
من الان درست همین جای زندگیم گیرکردم ونمیدونم چیکاربایدبکنم؟احساس میکنم تهی شدم ودیگه امیدی ندارم.
نظرتون چیه؟
مرسی که خوندید
فاضله هاشمی غزل
سلام .بچه هامن چندروزه دنبال نشریات معتبروفعال میگردم که پاسخگوباشندچندتایی پیداکردم وایمیل زدم خیلی نتیجه ندادمیخوام نوشته هاموبفرستم برابررسی شماهرکدوم درسطح شهرواستانتون میشناسیدبه من معرفی وبرام دعا کنید.
ممنونم
فاضله هاشمی غزل
سلام امروز روز منه بهم تبریک نمیگید؟کادوهاتون کجاست؟بیایین جلو بوسم کنید.فقط یواش بوسم کنیدپوستم خراب نشه.
یکی یکی
فاضله هاشمی غزل
سلام.این چندروزی که نبودم فکرای جالبی زدبه سرم که تاحدی عملی بودن وازافتادن نیمچه اتفاقای خوب توزندگیم که سوسوی امید روتودلم زنده نگه میداره خوشحالم.
اولش شایدبترسی ازاینکه خطرکنی دلشوره وناامیدی بیادسراغت اماگاهی تاخطرنکنی پیشرفت نمیکنی گاهی ممکنه تیری توتاریکی بفرستی وبه هدف بخوره اگه نشه هم یه تجربه اس که خالی ازلطف نیست.
زندگیتون پراز نیمچه اتفاقای یهویی خوب وقشنگ
فاضله هاشمی غزل
سلام.امروزمراسم خاکسپاری پدربزرگ مادری دامادمون هست مامان وبابا ازصبح که رفتن هنوزبرنگشتن خونه،البته توی یکی ازشهرستانهای اطراف هست.
صبح یکی ازاقواممون برای چندمین باربه مامانم زنگ زد که اگه میتونن اونم باخودشون به شهرستان ببرن مامانم قبل ازاینکه جواب بده بابابام مشورت کرد که چه جوابی بهش بده بابام راضی نبودومامانم بهونه ای آوردوبهش گفت نه.
داشتم فکر میکردم من اگه به جای مامان وبابام بودم ودوستم درخواستی ازم داشت عمرامیتونستم بهش نه بگم چون این تجربه روازقبل دارم کلا خیلی راحت نمیتونم نه بگم ودچارشک ودودلی زیادی میشم واین خیلی بده
ان شاءالله شمااینجوری نباشیدومن بهتربشم
مرسی که خوندید
فاضله هاشمی غزل